اقبال به قلم مریم السادات نیکنام
پارت صد و پنجاه و نهم :
_ ولی من نوکریشو میکنم. تو فقط بگو بله، ببین چه گلستونی بسازم برات.
ماهصنم تامل نکرد. بلافاصله آب دهانش را روی زمین پرت کرد و غرید:
_ تف به غیرتت بیاد که یهذره حیا نداری.
نگاه قنبر تا پایین پای او درست جایی که آب دهانش را پرت کرده بود رفت و بیخیال در جوابش گفت:
_ فقط منم که میتونم از پس نظام بربیام. به آقاتم گفتم. برا دخترت منتظر این جماعت نباش که از ترس تنبونشونو خیØ
لطفا صبر کنید...
