پارت سی و هشتم :

اخم غلیظی روی صورت کارمن نشست با عصبانیتی که سعی در مخفی کردنش داشت گفت:
- ولی... من که ازت نخواسته بودم بیای پیشم، جیمز!
جیمز به طرفش رفت و صورت ظریف کارمن را در دستانش قاب کرد و با لحنی که حال دخترک را به هم میزد خندید:
- امشب کلی باهات کار دارم!
کارمن دندان‌هایش را روی هم سایید و دستان جیمز را چنگ زد:
- ولم کن! این بازی رو تموم کن!
جیمز قهقهه زد:
- من این بازی رو تموم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️