پارت پنجاه و هشتم

زمان ارسال : ۶ روز پیش

.


***

آذر ماه 1366

آدمها به هر شرایط و هر زندگی پست عادت می کرد. من به زندگی عجیب وغریب توی یک واگن قطار در ایستگاه متروک در مکانی در ته جهنم خو گرفتم.

پاییزآن سال برایم شبیه زمستان بود. لقمان برای اهالی عجیب آنجا شام وناهار می پخت. روزهای اول زندگی برایم شبیه تئاتری از دوزخ دانته بود.

لقمان از کله صبح توی آشپزخانه اش برایم کیک های فنجانی درست می کر

67
10,223 تعداد بازدید
33 تعداد نظر
62 تعداد پارت
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

شما هیچ پیامی ندارید