پارت صد و سی و پنجم :
نگین با دوتا دیسک کوچیک وسط دستش نزدیک میشد.
کانیا لبخند شیطانیای زد:
- اوم... شاید!
- بدون من؟
- بیخیال؛ واقعا خوشت میاد؟
- نظری ندارم... ولی جالب به نظر میاد.
کانیا سشوار و گرفت طرفم و زنجیر ظریفی که گردنش بود و باز کرد:
- پی میتونی کمک کنی پشت موهام و خشک کنم؟
سشوار و گرفتم:
- بشین!
نشست و و سشوار و گرفتم رو موهاش و آروم تکون دادم.
نگین:
- یاشار ن
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۰۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...
فاطمه
0قند شکنم وصل نمیشه 😭😭😭😭این چه وضعشه این دوپارتو هم مثل بقیه میزاشتی دیگه خانم نویسنده