تعمیرکار به قلم میلاد سرداری
پارت بیست :
خب فکر میکنم حالا شما هم نگران آقای تعمیرکار باشید. هنوز نمیدانم که او زنده خواهد ماند یا خیر، من تنها یک روز از شما جلوتر هستم و میدانم در یک روز بعدی او به زندگی باز نگشته است اما خبر خوب اینکه به دیار مرگ هم رهسپار نشده است.
ماجرا پس از بیهوش شدن آقای تعمیرکار اینطور پیش رفت: زهره خانم که چند باری برای ناهار به او زنگ زده بود و نشانی از او نیافته بود به دنبالش به مغازه رفت و آÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

میلاد سرداری | نویسنده رمان
خیر بخاطر رادیو نبود، از قبل تصمیمش رو گرفته بود بخاطر همین رادیو رو زودتر از موعد مقرر تعمیر کرد
۳ سال پیشنیایش
0آهان ، متوجه شدم ،ممنون آقای سرداری 🙏
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
🙏🌱
۳ سال پیشZahra.s
0به خیر گذشت واقعا. عالی بود
۳ سال پیشرقیه
0ممکنه آقا خشی قدرت خاصی داشته باشه آیا ؟
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
خیلی کارایی که میکنه عجیبه! تصمیم گرفتم برم سراغ خانوادهش ببینم تو اونا هم همچین چیزی وجود داره یا نه.
۳ سال پیشAa
1👏👏👏⚘
۳ سال پیشیه آدم بدبخت
1حس میکنم آق خشی میخواد بره اون دنیا رادیو رو بده😶والااا
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
😂 قشنگ بود
۳ سال پیشندا
1عالی ممنون ذهن خلاقی دارین تکرارنیست من کلا داستانهای خاصودوسدارم موفق باشین
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
ممنون🌱
۳ سال پیشمریم گلی
1خدا رو شکر که به خیر گذشت ،حالا باید ببینیم چه چیزی باعث شد که آقا خشایار این تصمیم غیر معقولانه رو بگیره ،ممنون آقای سرداری
۳ سال پیش
میلاد سرداری | نویسنده رمان
🙏🌱
۳ سال پیشآمینا
0خوبه نمرد .هنوز رمان بهش نیاز داشت
۳ سال پیشاسرا
1عالیه ممنون🙏
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نیایش
0الان به خواطر اون رادیو خود کشی کرد ، ناموسا بسم الله داره یعنی چی ، آخه مردک بی فکر این چه کار مزخرفی بود کردی 😧😧😧