پارت هجده :

شایان چشمانش را بست، پدرم دستانش را روی زانوانش گذاشت و سرش را میان‌شان محصور کرد و متوصل ... .
سرش را آرام تکان داد و دنیایم را زیر و رو کرد. عقب‌عقب رفتم و خودم را روی صندلی رها کردم. اگر مه‌لقا آنجا بود حتما ناسزایی بارم می‌کرد. مثلاً می‌گفت عین شتر می‌نشینم. چرا مغزم گزافه‌گویی را تمام نمی‌کرد؟
صدای شایان مرا از خلسه‌ای که دَرَش دست و پا می‌زدم، بیرون آورد.
- خیلی چیزا ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ریحون

    1

    عالی بود مث همیشه؛ اثرات قرصه ک توهمی میشه امیر هم تخیلی دید، باورم نمیشه شادی ازاد شد اووم قضیه بو داره🥲😂اوه بلخره امرللهی هم قدم سر چشم ما گزاشتن😂🌹

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    قربونت برم من که قشنگم🤩🤩❤❤😘😘 ایشالا موندگار باشن جناب سرگرد😁😁

    ۲ سال پیش
  • Alieh

    1

    ویییی دلم سوخت برای شادی شاید مه لقا قرص می داد ک حافظه شو از دست بده الانم عوارض شو نشون میده

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    آره، شاید🤔🤔 بیچاره شادی🤧🤧😢😢

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    1

    تاثیر نخوردن قرص هاست این رفتار شادی

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    هوووم، شاید🤔🤔 مرسی که نظر می‌ذاری و بهم انگیزه ادامه دادن می‌دی❤❤🤧🤧🤩🤩

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    و در آخر بابت پارت طولانیت خیلی ممنون عزیزم خسته نباشی 💋❤️تا اینجای رمان که بسیار کنجکاوانه معمایی بوده 😍بریم ببینم فصل2 چی در انتضارمونه ❤️

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    قربونت برم من که🤩🤩😘😘❤❤

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    3-😲اومایگاد چقدر زود تمام شد فصل یک😊 فصل یکش رو با جزئیات براش میگفتم فصل دو به بعد رو با ما با کنجکاوی بخونه ببینه چی میشه 😍 ایول حتما میرم عکسشو میبینم😍💋چالش :محسن یگانه زندگیم سوخت 😍

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    زرناز جونم، اصلاً نمی‌دونم چی بگم😢😢 مرسی که انقدر مهربونی و تک تک سوال‌ها رو با حوصله جواب می‌دی. می‌دونم کلی مشغله داری و مرسی که منم یه گوشه‌ای از مشغله‌هات جا می‌دی❤❤🤧🤧😢😢 جواب چالش درسته😁😁

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    قلماتون نزارین زمین که واقعا فاجعه میشه 😪من وقت های خالیم چیکار کنم🙈1-اره واقعا چرا این همه راحت آزاد شد؟ به نظرم در خطر که به این راحتی آزاد شده🤕2-بنظرم یه چیزی میدونه به شادی نگفتن ولی چی نمیدونم

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    آره، ممکنه یه چیزایی باشه که شادی نمی‌دونه. خدا به خیر کنه🤧🤧😢😢

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    اولا فاطمه عزیزم همه این رمان های که گفتی رو من تک تکش رو میخونم و همشون عالین واقعا و برای همشونم تک تک نظر میزارم😍❤️و همیشه سقف نظرهای پر میشه🙈

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    بس که نانازی، قشنگی، مهربونی🤩🤩❤❤😘😘

    ۲ سال پیش
  • آمینا

    0

    شاید آرش خودش اینکار رو کرده تا آبجی بزرگه رو آزاد کنه.نمیدونم.شایدم قاتل سرنخ ها رو گذاشته تو اتاق آرش تا اونو قاتل کنه وگرنه که خودش اینکار رو نمیکرد.قاتل طلایی به نظرم یک زنه نه مرد🥰

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    شاید🤔🤔 ولی چرا باید این همه علاقه داشته باشه به شادی؟🤔🤔 این یکی هم حدس خوبیه ولی شادی که داشت اعدام می‌شد، دیگه چرا پای آرش رو کشید وسط؟🤔🤔 شاید🤔🤔

    ۲ سال پیش
  • Negin

    0

    بابت پارت طولانی ممنون. واقعا درباره ی این پارت نمیشه هیچ خدسی زد خیلی گیج کننده بود😵 💫 درباره ی چالش فکر کنم خواننده محسن یگانه باشه اما نمیدونم کدوم آهنگشه😁😂

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزدلم😍😍 خوش اومدی به جمع متهمی ها❤❤😘😘 یه ادیت از شخصیت ها گذاشتم تو دوتا کانالی که تو اطلاعیه گفتم، دوست داشتی یه سر بزن😁😁 یه دنیا ممنون که چشم های خوشگلت رو بهم دادی🤩🤩😘😘

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    0

    قاتل کجایی خودت نشون بده وگرنه بدمی بینی😁

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    آره، دست جمعی بهت حمله می کنیم🤣🤣 مرسی که همیشه نظر می ذاری اسرا جونم. یه ادیت از شخصیت ها گذاشتم تو دوتا کانالی که تو اطلاعیه گفتم، دوست داشتی یه سر بزن😁😁

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    فک کنم ارش خودش سرنخ گذاشته ک جای شادی بره تو زندان شاید اونم تهدید میشه 🤔🤔مرسی ازت

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    هوووم، شاید🤔🤔 یعنی ممکنه چیزی مهم تر از خون خواهرش وجود داشته باشه؟ عجیبه🤔🤔 من مرسی قشنگم😍😍🤩🤩 یه ادیت از شخصیت ها گذاشتم تو دوتا کانالی که تو اطلاعیه گفتم، دوست داشتی یه سر بزن😁😁

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    ممنون بابت قشنگ و هیجان انگیز بودن فصل اول ،با این روحیه داغون شادی بعید میدونم بتونه یه زندگی نرمال رو ادامه بده ،مخصوصا که با وجود علاقه زیادش به امیر ،از هم جدا هم شدند ،قلمت همیشه پایدار فاطمه جون

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزدلم❤❤ من ممنونم که پا به پام اومدی فصل اول رو و کلی انرژی دادی بهم😍😍❤❤ آره، بچه‌ام شادی😢😢 تازه! معلوم نیست چه طور آزاد شد😱😱

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    1

    این فصل عالی بود با این که نفهمیدیم چی شد به نطر من قاتل طلایی شادی رااززندان بیرون کشیده تا بلایی سرش بیارد راستی او فرد مجهول مو طلایی که اون وارش دوست داشتن گره معما بازکنه

    ۲ سال پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    قربونت عزیزدلم. شکر دوسش داشتی❤❤🤩🤩😍😍 اینم حدس خوبیه🤔🤔

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!