رویای مهتاب به قلم مبینا طاهری طیب
پارت سی و هشتم :
ﻣﻬﺘﺎﺏ ﮐﻪ ﻧﮕﺎﻫﺶ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﺷـﯽﺍﺵ ﺑﻮﺩ ﺳـﺮ ﺑﻠﻨﺪ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﻴﺶ ﺭﻭ ﺭﺍ
ﻧﮕﺮﻳﺴـﺖ. ﺗﺎ ﭼﺸـﻢ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﺩﺭﻳﺎ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭﻳﺎ. ﺳـﺎﺣﻞ ﺧﺎﻟﯽ
ﺑﮑﺮ ﺑﻮﺩ. ﺑﺎ ﺩﻳﺪﻥ ﺳﺎﻳﻪﯼ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺩﻭﺭﺗﺮ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﺎﺣﻞ ﺍﻳﺴﺘﺎﺩﻩ
ﺑﻮﺩ ﻧﺎﺑﺎﻭﺭﺍﻧﻪ ﺳــﻤﺖ ﺑﻪ ﻧﻔﺲ ﺑﺮﮔﺸــﺖ. ﻧﻔﺲ ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺗﻠﺦ ﺯﺩ ﻭ
ﮔﻔﺖ:
ـــ ﺍﻳﻦﮐﺎﺭ ﺭﻭ ﺑﻪﺧﺎﻃﺮ ﺗﻮ ﻧﻤﯽﮐﻨﻢ، ﺑ
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
پریا
0مذخرف ترین رمانی بود که خوندم حیف وقتی که گذاشتم
۱ سال پیشزهرا
0رمانش خوب شروع شد ولی انگار مخاتب رو سر کار گذشته باشه چقدر کوتاه بود
۲ سال پیشاسرا
1جدایی اون اتفاق تقصیرنفس بودممنون خانمی امیدوارم زودرمان جدیدبخونیم ازتون
۲ سال پیشNarges.g
2یعنی واقعا تموم شد؟ بااینکه پارت ها کم بودن ولی جالب تموم شد، خوشم اومد
۲ سال پیشآمینا
2رمان تموم شد؟؟یعنی بهم رسیدن.عماد پای عشقش موند چه قشنگ🥰🥰🥰
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زینب
0بدترین رمانی بود که خوندم فقط وقتم تلف کردم