تاریکترین سایه به قلم فاطمه مهدیان
پارت صد و سوم :
نگاهی به آپارتمان روبهروی انداختم.چند پنجره باز بود.کف دستانم به عرق نشست، با وجود بوی بد درخت خرنوب نزدیکترین شاخهاش را گرفتم و خودم را بالا کشیدم.لبه دیوار ایستادم،قلبم درون دهانم میزد. خم شدم و طرف دیگر دیوار را نگاه کردم.هیچ وسیلهای برای پایین رفتن وجود نداشت.صدای خش خش از پشت سرم شنیدم.وحشت زده ،چشمانم را بستم و بدون توجه به فاصله زیاد دیوار تا زمین پایین پریدم.درد در تمام
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
