تاریکترین سایه به قلم فاطمه مهدیان
پارت صد و یک :
_عزیزم…نمیخوای منو به یک نگاه مهمون کنی؟؟چشماتو باز کن؟
به سختی پلکهایم را باز کردم.حامد لبخند بزرگی بر لب داشت.ادامه داد:
_نازنینم…خوبی؟تو که منو نصفه عمر کردی!؟
نور مهتابی سقف چشمم را آزار داد.دست راستم را سایهبان چشمانم کردم و لبهای خشک شدهام ، را به سختی تکان دادم:
_خوبم…لطفا لامپ خاموش کن..
سرفههای ممتدم مانع از ادامه جملهام شد.حامد از میز کنار تخت ل
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
