گیلدا به قلم مرضیه اخوان نژاد
پارت صد و چهارده :
-ستار گفت حالت بده شده، بهت دو روز مرخصی دادن تا استراحت کنی. تا شنیدم شال و کلاه کردم و اومدم اینجا. چی شدی باربد؟ هوم؟ چرا اینجا افتادی؟
دست لرزانش بالا آمد و مچِ دستِ او را چسبید. آهسته دستش را به بینیاش نزدیک کرد و نفس عمیقی کشید؛ اشتباه نمیکرد، این بویی که معدهاش را تحریک میکرد از بدنِ ستایش ساطع میشد.
مردمک دو چشمش را بالا راند و به دو چشم دلواپس ستایش زل زد. خودش هم

لطفا صبر کنید...

مریم گلی
0بیچاره ستایش که ناخواسته گیر گرگینه افتاد ممنون نویسنده جان