پارت صد و چهارده :

-ستار گفت حالت بده شده، بهت دو روز مرخصی دادن تا استراحت کنی. تا شنیدم شال و کلاه کردم و اومدم این‌جا. چی شدی باربد؟ هوم؟ چرا این‌جا افتادی؟
دست لرزانش بالا آمد و مچِ دستِ او را چسبید. آهسته دستش را به بینی‌اش نزدیک کرد و نفس عمیقی کشید؛ اشتباه نمی‌کرد، این بویی که معده‌اش را تحریک می‌کرد از بدنِ ستایش ساطع می‌شد.
مردمک دو چشمش را بالا راند و به دو چشم دلواپس ستایش زل زد. خودش هم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    0

    بیچاره ستایش که ناخواسته گیر گرگینه افتاد ممنون نویسنده جان

    ۲ سال پیش
  • مرضیه اخوان نژاد | نویسنده رمان

    مرسی از نگاه قشنگت عزیز دل😍😘

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️