راز شبانه به قلم ساناز لرکی
پارت بیست و چهارم :
آفتاب سرخ رنگ بیرمق شکست خورده از غروبی سنگین داشت مغلوبانه رو به تاریکی میرفت شبانه توی اتاقش نشسته بود و برای بار هزارم داشت بیرون را نگاه میکرد.
با شناختی که از مهراد داشت برایش عجیب بود که تا الان به خانه برنگشته بود آن مرد بددلی که میشناخت تا الان باید هزار بار بازخواستش میکرد اما حالا که چند ساعت بلاتکلیف در خانه مانده بود، احساس میکرد چیزی جایی غلط است.
توی سرش دا
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
سیتا
1خیلیییی قشنگ مینویسی ساناز جانم قلمت خیلی گیراست🙈🤍
۵ ماه پیشسیتا
0بیچاره مهراد چی در انتظارشه ریحان بش ضربه میزنه؟😢💔
۵ ماه پیشدرسا
8فقط یه آدم روانی مثله من میتونه از مهراد خوشش بیاد:/
۶ ماه پیش
ساناز لرکی | نویسنده رمان
منم دوستش دارم ما مثل همیم
۶ ماه پیشHln
5مهراد یک عدد سایکوپت
۶ ماه پیشNegar
4چه رابطه مریضی دارن این دوتا
۶ ماه پیشاکرم بانو
3واقعا ریحان باید فکراینجاشو میکرد...به هرحال گفتن هرکی خربزه میخوره پای لرزشم میشینه...
۹ ماه پیشGOLBARG
4شخصیت مهراد واسم مثل یه معماعه...تکلیفم باهاش مشخص نیست... ولی در کل از این مدل مرد ها تنفر وافری دارم:/ ولی یا خدایا پدوفیل اخههههه
۱۱ ماه پیشNikii
5مهراد رسما یک روانیه!
۱۲ ماه پیشMah
0ساناز جون قلبمو شکافتی تاحالا همچین شخصیتی نخونده بودم تو رمانی باشه فوق العادس
۱ سال پیشفرشته
0قلم زیباتون ستودنیه
۱ سال پیشHelia
9مهراد یه روانی به تمام معناست
۱ سال پیشSodaba
0آه بمیرم برای دل بیچاره ریحان عشق به مهراد دگه چی لفظی مردک گند اخلاق مرسی ساناز خانوم دستت درد نکنه
۱ سال پیشزهرا
1ماچ به گونت نویسنده جونم😘😘😘
۱ سال پیشرزی
0دلم وای ریحانه قشنگم
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Nina
0من خودم توی رمان ها و فیلم ها عاشق شخصیت های سایکو ام مخصوصا اگر زن باشن ولی اینجا مهراد داره منم از پشت گوشی شکنجه میدههه. بی صبرانه منتظرم ریحان یه جوری سر جاش بشونتش که تمام احساسات و عواطف و زندگیش فرو بریزه و حالش جا بیاددد