حزین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت چهارده :
در این چند روز چیززیادی تغییرنکرده است. ناجیم خوش و خرم در کما سیر می کند.
شاید از پلکانی نور بالا می رود یا در بهشت برین کنار حوریان خوش الحان رقص سماعی می کند.
دستم را روی شیشه سرد می گذارم و به سیم ها و خطوط درهم منحنی ها خیره می شوم.
دکترمی گفت سطح هوشیارش هیچ فرقی نکرده بود.
می گفت هیچ همراه و آشنایی ندارد تا برایش از خاطرات خوششون تعریف کند.
گان
لطفا صبر کنید...
