حزین به قلم طیبه حیدرزاده
پارت یازده :
در دستم دردی وحشتناک احساس می کنم. زیرلب به سیاوش لعنت می فرستم. او گندکاری هایش تمامی ندارد. کسی به درب به ضربه میزند؛ لای در باز می شود و کله سیاوش مثل گربه شرک مظلوم بهم نگاه می کند. حتی دلم برایش نمی سوزد.یک صیاد به تمام معنی بود، با نگاهی پر از سرزنش به او می نگرم . او جزئی از زندگی تلخ و مصیبت بارم است.تقصیر اونیست که مرا در کودکی سر راه گذاشتند. ولی یک چیزهای حق مسلمم است، مثل همین خانه
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
