پارت سی و ششم :

نفس بعد ﺍﺯ ﮐﺮﺝ ﻣﺴـﻴﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﺩﻩ ﭼﺎﻟﻮﺱ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ. ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺍﻳﻦﺑﺎﺭ

ﺳﻮﺍﻝ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﺗﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺣﺮﻑ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ.
ـ ﮐﺠﺎ ﻣﯽﺭﻳﻢ ﻧﻔﺲ؟

ﻧﻔﺲ ﺑﻪ ﺳــﻤﺖ ﺍﻭ ﺑﺮﮔﺸــﺖ. ﻗﺼــﺪ ﻧﺪﺍﺷــﺖ ﻋﻴﻨﮏ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽﺍﺵ ﺭﺍ
ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ. ﺯﻳﺮ ﻟﺐ ﮔﻔﺖ:
ـ ﺑﺮﺍﺕ ﻓﺮﻗﯽ ﺩﺍﺭﻩ؟

ﺟﻮﺍﺏ ﻗﺎﻧﻊ ﮐﻨﻨﺪﻩﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﻧﺒﻮﺩ. ﭘﺮﺳﻴﺪ:
ـ ﭼﻴï

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بانو

    0

    خوب که چی تکراری میزاری😏

    ۳ سال پیش
  • Moon

    0

    واقعا چرا اینطوری میکنید لطفا به مخاطبتون احترام بزارید سالی یدونه پارت میزارید اونم چهار خطه انگار فقط دوست دارید همرو تو خماری نگه دارید

    ۳ سال پیش
  • فرزانه

    0

    سلام نویسنده جان چرا انقدر پارت ها کمه؟؟؟ چرا دیر به دیر؟؟؟قبلی ها یادمون نمیره خواهشاً منظم پارت بزار،😉

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    چی شد یهو چرا نفس اینقدر از عماد بدش میاد🤨🤨

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    0

    ازاون پارت تاالان معمانفس آمدحالابه عمادربط داره🥺

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️