رویای مهتاب به قلم مبینا طاهری طیب
پارت سی و ششم :
نفس بعد ﺍﺯ ﮐﺮﺝ ﻣﺴـﻴﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺎﺩﻩ ﭼﺎﻟﻮﺱ ﺍﻧﺪﺍﺧﺖ. ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺍﻳﻦﺑﺎﺭ
ﺳﻮﺍﻝ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﺗﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺣﺮﻑ ﺑﻴﺎﻭﺭﺩ.
ـ ﮐﺠﺎ ﻣﯽﺭﻳﻢ ﻧﻔﺲ؟
ﻧﻔﺲ ﺑﻪ ﺳــﻤﺖ ﺍﻭ ﺑﺮﮔﺸــﺖ. ﻗﺼــﺪ ﻧﺪﺍﺷــﺖ ﻋﻴﻨﮏ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽﺍﺵ ﺭﺍ
ﺑﺮﺩﺍﺭﺩ. ﺯﻳﺮ ﻟﺐ ﮔﻔﺖ:
ـ ﺑﺮﺍﺕ ﻓﺮﻗﯽ ﺩﺍﺭﻩ؟
ﺟﻮﺍﺏ ﻗﺎﻧﻊ ﮐﻨﻨﺪﻩﺍﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﻧﺒﻮﺩ. ﭘﺮﺳﻴﺪ:
ـ ﭼﻴï
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Moon
0واقعا چرا اینطوری میکنید لطفا به مخاطبتون احترام بزارید سالی یدونه پارت میزارید اونم چهار خطه انگار فقط دوست دارید همرو تو خماری نگه دارید
۳ سال پیشفرزانه
0سلام نویسنده جان چرا انقدر پارت ها کمه؟؟؟ چرا دیر به دیر؟؟؟قبلی ها یادمون نمیره خواهشاً منظم پارت بزار،😉
۳ سال پیشآمینا
0چی شد یهو چرا نفس اینقدر از عماد بدش میاد🤨🤨
۳ سال پیشاسرا
0ازاون پارت تاالان معمانفس آمدحالابه عمادربط داره🥺
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

بانو
0خوب که چی تکراری میزاری😏