پارت سی و یکم :

فریال خیلی ناخوش بود! یک سردردی به سراغش آمده بود که هیچ رقمه خوب نمی‌شد. چند روزی بود که با معین فقط تلفنی صحبت کرده بود و یا اینکه تماس تصویری می‌گرفت و دلتنگی‌اش را رفع می‌کرد. وقتی معین از او می‌پرسید چرا یک شب برای صرف شام بیرون نمی‌روند، پاسخ می‌داد توی مزون خیلی گرفتار است و با خستگی مفرطی به خانه می‌رود و می‌خوابد! حالا که مخالفت سفت و سخت پدرش را با چشمان خود دیده بود، واقعا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

رمان مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی در دنیای رمان رمان مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی در دنیای رمان رمان مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی در دنیای رمان رمان مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی در دنیای رمان رمان مونالیزا به قلم آزاده دریکوندی در دنیای رمان

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مینو

    10

    وای چ خوب گفت دزدیدمت😂

    ۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    🤭🤭🤭اینجا قصه برعکسه! همیشه آقایون راحت بودن و خانوما سرخ و سفید می‌شدن... اینجا معین معذبه و فریال راحت😆

    ۱ ماه پیش
  • زهرا

    10

    عالی لذت میبرم از خوندن رمان زیباتون با این قلم عالی. سه رومانی که از شما دارم میخونم واقعاً قشنگن دست گلت درد نکنه آزاده جون

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خوش بشینه به نگاهت عزیزم. همراهی شما باعث افتخاره 🤩

    ۲ ماه پیش
  • Ronika

    00

    وای که چقدر مصطفی آدم رو مخیه با خواهرشون عطا هو رضایت بده اینا حس میکنم سنگ میندازن جلو پاشون

    ۶ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیییییلی☹️هردوتاشون آدم هایی هستن که زبونشون نیش داره☹️

    ۶ ماه پیش
  • اسرا

    00

    بااینکه میدونستم نمیسوزه مصطفی قبل که خوندم عکس العملش نمیدونستم ولی الان میگم کاش یکمی چای بهروی خشتک می افتاد😁😁😁

    ۸ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    توی این پارت هنوز کینه‌مون از مصطفی تا این اندازه قوی نشده بود😅

    ۸ ماه پیش
  • ستاره لطفی

    00

    عالی بود🤩

    ۹ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت😍

    ۹ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربونت😍💚

    ۹ ماه پیش
  • منیر

    10

    بسیار عالی 🥰

    ۱۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم😍

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه

    10

    یعنی من عاشق پیشنهاد فرهادمیرزا شدم🤓🤓🤓، می گه انقدر برو رو مخش تا بگه هر غلطی می خوای بکن🤣🤣.

    ۱۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چون خودش هر غلطی دلش خواست کرد😂

    ۱۱ ماه پیش
  • پرنیا

    00

    چقده کیف کردم ازین دزدیده شدن معیین اصلا اکلیلی شدم🫠🫠 و اما مصطفی😒😒مضخرف همچون نازنین

    ۱۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به به ببین کی اینجاست☺️ از این طرفا؟؟ همه‌اش داشتم سراغت رو از خودم می‌گرفتم که پرنیای فعال چرا نیستش

    ۱۱ ماه پیش
  • پرنیا

    00

    باعرض معذرت گرفتار بودم بشدت 🙏 سال نو هم باتاخیر مبارک امیدوارم امسال سال پرموفقیتی باش برات و حال دلتون خوش🥰🌸

    ۱۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم به قول اخراجی‌ها ما ته‌دیگش هم خوردیم😂😂 گذشته از شوخی سال نو خودتم مبارک عزیزم💚برای تو هم سال خوبی باشه🥰🌼

    ۱۱ ماه پیش
  • ایلما

    00

    عاشقی دیگه معین بایدم اون حرکت وبزنع ولی جلوچشم مصطفی باید خود دارمیبود۲حالا یکی بیاد مصطفی رو راضی کنه که فریال دخترخوبیه وفلان ..

    ۱۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خشم اژدها....

    ۱۱ ماه پیش
  • ایلما

    00

    فریال وناز نازی بار آوردن طاقت نداره نه بشنوه یکم باید تومسیرعشق سختی بکشه😅همه چیز که آسون ب دست نمیادحالا از اون ور رفته جلوچشم برادرای معین باید سر سنگین باشه

    ۱۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آخ دقیقا! طفلی تحمل هیچی رو نداره 🥺

    ۱۱ ماه پیش
  • Zarnaz

    00

    1️⃣داشته باشیمم لطفا 🙏🙏2️⃣نههه اطلا تند پیش نرفتنننن بعد چند روز فقط اون تیکه که گفت باورم نمیشه بین سه تا برادرت فراری دادم ما هم نمیشه🤣👍😜راستی آمار اطلاعی قبل نگذاشتی آزاده جونم 😁🙈❤️

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    اینو نوشتم چون در اصل خودم باورم نشد😂😂😂اونم مرسی که یادم انداختی💚

    ۱۲ ماه پیش
  • Zarnaz

    00

    1️⃣اصلا فکرشم نمیکردم که مصطفی باشه اون تیکه که میگی درسته یام هست ولی یادم نمیاد که عکس نشون بده فقط دربارش گفت فکر کنم به خاطره این فکر کردیم چون فقط نازنین عکس فریال نشون مامانش داد گفت چقدرم جلفه

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه اون روز بهش عکس نشون نداد. اونجا گفتم که نازنین گفته منم عکسش رو دیدم توی این پارت گفتم که نازنین عکس فریال رو به مصطفی نشون داده... یعنی بین اون روز تا این روز، این اتفاق افتاده

    ۱۲ ماه پیش
  • Sahar

    00

    پیش پدرش خراب کنه. در کل چه عجب این فرهاد یه حرکت درستی رو به فریال یاد داد گفت برو رو مخ عطا، و اینکه گفت می ره با معین صحبت کنه😍

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    فرهاد چون خودش خیلی آدم مُصِری بود واسه همین ببینه یکی اینجوری نیست درکش نمی‌کنه و بهش می‌گه تلاش کن😂

    ۱۲ ماه پیش
  • آمینا

    00

    عه راستی یادم رفت بپرسم از پیمان چخبر از اصفهان برگشتن یانه؟؟توی عید لااقل یه خواستگاری ببر مارو دلمون پوسید ازبس***و پایکوبی نداشتیم😅😅رمان قبل هم عروسی نبود دخترم بی سروصدا رفت خونه بخت😄😄😄

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره برگشتن🤭 اگه خیلی بریم اون طرف یکم رمان سیر خطیش رو گم می‌کنه برای همین لا به لای پارت ها یه چیزایی درموردش می‌گم ولی پارت اختصاصی در مورد این موضوع فکر نمی‌کنم داشته باشیم🤔

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره رمان قبلی که نشد بچه‌ها عروسی بگیرن ولی توی مونالیزا یه مراسم عروسی در پیش داریم و فعلا معلوم نیست عروس و دومادمون کیا باشن...😏

    ۱۲ ماه پیش
  • Sahar

    00

    جریان این حرکت تو فروشگاه بزاره و به اصطلاح خودمون خودشیرینی کنه که آره این چه حرکت زشتی بود که تو فروشگاه انجام داد یا چه می دونم یه دو سه تا هم خودش بزاره روش و به پدره بگه،خلاصه که شاید معینو پیش

    ۱۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    به به... می‌بینم که کاراکتر مصطفی با اینکه حضور کمی داشته توی رمان ولی تا این اندازه می‌شناسینش😍 این رفتارها که گفتی واقعا از مصطفی بعید نیست😏

    ۱۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.