پارت سی و هشتم :

ابراهیم چپ‌چپ نگاهی حواله‌اش کرد و هم‌زمان امیرعلی با متانت لب زد:
-شما برید، من می‌مونم.
مریم ریشخندی زد.
-آز حالت چشم‌هاتون خواب‌آلودگی داد می‌زنه. معلومه تو بازداشتگاه نتونستین بخوابید. بهتره شما امشب رو برید خونه استراحت کنید. اصلاً خونواده‌ی خودتون و خونواده‌ی گیلدا جون رو ببرید خونه. منم با پسرم می‌رم هتلی جایی.
قبل از آن‌که امیرعلی به همه تعارف بزند تا به خا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • بی نام

    0

    عالیه ،👌

    ۳ سال پیش
کپی شد!