پارت سی و پنجم :

رو به ستایش با مهربانی گفت:
-می‌شه یه چایی بذاری تا بحث رو کم‌کم شروع کنیم.
ستایش ذوق زده از جا برخاست.
-چرا که نه.
و یک راست سمتِ آشپزخانه رفت.
سوئیت پنجاه متریِ باربد مختص همین جلسات مهم اما صمیمی بود. خصوصاً زمانی‌که با ستار و یکی دوتا دیگر از دوست‌های صمیمی‌اش زوی یک پرونده کار می‌کردند. ستار هم دوست دوران دانشگاهش بود، هم برادر ستایش. به واسطه‌ی ستار با خانواده‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • nargess

    0

    خیلی خوبه🥲

    ۲ سال پیش
کپی شد!