گیلدا به قلم مرضیه اخوان نژاد
پارت سی و پنجم :
رو به ستایش با مهربانی گفت:
-میشه یه چایی بذاری تا بحث رو کمکم شروع کنیم.
ستایش ذوق زده از جا برخاست.
-چرا که نه.
و یک راست سمتِ آشپزخانه رفت.
سوئیت پنجاه متریِ باربد مختص همین جلسات مهم اما صمیمی بود. خصوصاً زمانیکه با ستار و یکی دوتا دیگر از دوستهای صمیمیاش زوی یک پرونده کار میکردند. ستار هم دوست دوران دانشگاهش بود، هم برادر ستایش. به واسطهی ستار با خانواده
لطفا صبر کنید...

nargess
0خیلی خوبه🥲