پارت بیست و دوم :

ﺩﻟﺶ ﻟﺮﺯﻳﺪ. ﺑﺎﻳﺪ ﻏﺮﻭﺭ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﯽﮔﺬﺍﺷـﺖ. ﺣﺘﯽ ﺗﺼـﻮﺭ
ﻳﮏ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺪﻭﻥ ﻋﺸﻖ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﻣﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩ.
ﻋﻤﺎﺩ ﮐﻠﻴﺪ ﻭ ﻣﻮﺑﺎﻳﻞ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺭﻭﯼ ﺍﭘﻦ ﺁﺷــﭙﺰﺧﺎﻧﻪ ﮔﺬﺍﺷــﺖ ﻭ
ﻣﺴـﺘﻘﻴﻢ ﺑﻪ ﺣﻤﺎﻡ ﺭﻓﺖ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻳﮏ ﺩﻭﺵ ﮐﻮﺗﺎﻩ، ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺵ ﺩﺭ
ﻗﻮﺭﯼ ﻗﺮﻣﺰﺭﻧـﮓ ﮐﻮﭼﮑﺶ ﭼـﺎﯼ ﺩﻡ ﮐﺮﺩ. ﺩﺭ ﻳﺨﭽـﺎﻝ ﺑـﻪ ﺩﻧﺒـﺎﻝ ﭼﻴﺰﯼ
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩï»

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سوران

    0

    باید زودتر از اینها رابطه اش را با عماد سر و سامان میداد.

    ۱ سال پیش
  • بهاره

    0

    زندگی بدون عشق محاله

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️