پارت هفتاد و هفتم :
سکوت سنگینی در فضای ماشین حاکم بود و نیهان اخمآلود نگاهش را به خیابان دوخته بود، حسام همانطور که حواسش پی رانندگی بود با نیمنگاهی پرسید:
- نمیخوای حرف بزنی؟ یه چیزی بگو خب!
دخترک اخمهایش بیشتر در هم فرو رفت و معترضانه گفت:
- چی بگم؟ مگه گوش میدی به حرفم؟ بهت میگم من این بابا رو نمیخوام، بیخیالش شو، ولی تو هی کشش بده! فکر کن بابام همون اصلان سگِ! والا اون بهتره... این یک
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۶۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
میشا
10درسته بهتره یکم رمان هیجان انگیز بشه. فقط این هیجانش جداشدن نیهان و حسام از هم نباشه😂🙏🏻
۵ سال پیشستاره
0هستش متاسفانه
۵ سال پیشسینا
1یعنی چی انگار تا حالا ندیدم مگه قرارنبود اینا تا روز عروسی شون بچه های خوبی باشن
۵ سال پیش.....
3یکی بیاد منو از هنگی در بیاره من الان هنگ این جمله ی اخرم😁
۵ سال پیش...
10اله چیو دیده؟ مگه قرار نبود صبر کنه ماذا فاذا من هنگ کردم چند بار تیکه آخرو خوندم دیدم نه واقعن درست خوندم والا چیزایی که خوندیم در حد ماچ و بوس بود
۵ سال پیشبنده خدا
1هوم راس میگی اما شاید جلو هم لباس عوض میکنند همین😐
۵ سال پیشحاله
13عالی ولی خیلی کم 😉😉با جمله ی آخر حسام من کلا ّرفتم تو فضا💫💫💫💫🌏🌏
۵ سال پیشحاله
2عالی ولی خیلی کم
۵ سال پیشkosar
13اقا من اصولا بچه منحرفیم ولی با حرف آخر حسام از خنده *** شدم باز من دو روز این حسامو ول کردم ببتربیت شد😹😂😁😀
۵ سال پیشخجسته
15حقیقت را گفت .قراره تا عروسی صبر کنه قرار نیست که دید نزنه
۵ سال پیشزهرا
6با جمله اخرش کلا هنگیدم 😂😂
۵ سال پیشمب
1کاشکی بیشتر میزاشتین خیلی کمه ولی خوب🤞🏻❤
۵ سال پیشآرمیتا
12وات😐 جمله اخرش منحرفانه بود یا مغز من منحرفه😯 عالی بوددد فقد این اخریش منو بدجور برد تو فضا
۵ سال پیشهستی
36ذهن شما هم منحرف شد یا فقط از من داره به انحرافات کشیده میشه.(با جمله آخر حسام)
۵ سال پیشگوگولی
11عالیهههههه نیهان عاشقتم واییی حسام😂❤
۵ سال پیشhana
9خوب بود اما!..... من صفحه رو کشبدم بالا تا ادامشو بخونم یکدفعه دیدم تمومید://
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
3کسانی که تعجب میکنن از حرف آخر حسام. این همه نیهان غر میزنه شب نمیزاری بخوابم جُک که براش تعریف نمیکنه تا صبح 😂 چه بچه مثبت هایی هستین اون اصل کاری و گذاشتن برا عروسی دیگه بدون لباس اش و که دیده 🤭 👻 مفهومه؟