پارت هفتاد و هفتم :

ماه صنم نشست و بازهم زانو هایش را بغل گرفت. مولود ایستاده مقابل او لب زد:
_ اینجا اگه میخوای دووم بیاری فقط یه حالت داره.
ماه صنم دوباره بغض کرده بود که مولود اشاره ای به اطراف صورتش زد و با لبخند گفت:
_ کر و کور و لال باشی. همین!
ماه صنم به زور بغضی که کم کم داشت بزرگ میشد و گلو گیر، فرو برد. مولود چرخید. یکی از تشک ها را روی هوا تکانی داد و کف اتاق پهن کرد.
گویا پرده ها یکی یک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • النا

    0

    از ماه صنم بیچاره تر مولود بی کسه

    ۲ سال پیش
  • اسرا

    1

    ماه صنم خوب که جاداره ولی مولودبیچاره س

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️