پارت چهل و هشتم :

به سمتش برگشتم با چشمای سرد نگاهش کردم و گفتم:
-من درونم پر از سیاهیه، اما نمی تونم مرگ و زندگی بقیه رو به دست بگیرم.
با بی حوصلگی گردنش رو تاب داد و بشکنی زد. همون لحظه نوچه سریع با چاقوی تیزش طناب ها رو برید و صدای جیغ و داد همشون به گوشم رسید.
چشمام گرد شد و خشک زده به رو به رو نگاه کردم.
سرم آروم به سمت تردست برگشت که بیخیال از قهوه ی صبحگاهیش می خورد. برای اولین بار ازش ترس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Rosa

    0

    تانیای خ.....

    ۲ ماه پیش
  • مانیا

    4

    اریکا واسه ختمت حلوا بدم یا خرما؟ یا اصلا صلوات برا روحت بفرسمت بری بهشت حداقل

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😂😂نیازمند دعاهای شما هستیم

    ۳ سال پیش
  • سیتا

    1

    واییییییییییی تانیا بد چرا الماس رو کش رفتی

    ۳ سال پیش
  • نگار

    5

    وااااااااییییی آخه چرا اینجاااا تموم می کنی پارت رو آخه الان من چ طور صب کنم😭😭😭🥴🥴

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣کسایی که جزو vip خیلی وقته از این قسمت رد شدن

    ۳ سال پیش
  • syt

    1

    جز چی حدیث جون؟! راهی هست کامل دریافتش کنیم الان؟!😍

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    نه اما در چنل خصوصی تلگرام پارتهای جلوتر میتونید بخونید

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    0

    *** چنل تلگرامتون چیه؟

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    به به اینجوری که معلومه قرار آدرنالین خونمون بالاو پایین بشه😜

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😎😂بله بله

    ۳ سال پیش
  • ملیکا

    0

    هیجان این پارت خیلی زیاد بود

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    هیجان واقعی توی راهه😎

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    عالی😂🙏💐

    ۳ سال پیش
  • syt

    1

    کاش تیم بشن حال رئیس و بگیرن. ولی من جا تردست بودم اریکا رو زنده به گور میکردم

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    از کجا میدونی نمیکنه؟

    ۳ سال پیش
  • فائزه

    1

    برگااام چطوری طاقت بیارم یعنی تردست حرفاشو باور میکنه:(

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    😎😎

    ۳ سال پیش
  • ایدا

    0

    منم هیجان دارم چطوری تا فردا صبر کنم

    ۳ سال پیش
  • هاناخانوم

    0

    وای حالاچی میشه 😱

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    اتفاقای خوب خوب

    ۳ سال پیش
  • نری

    0

    آخه چرا با ما اینکارو میکنی؟🥺🥺(ولی عالی بود ❤️❤️😁)

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    1

    ای بابا خوشی انتقام و شب رویایی دود شد رفت هوا.

    ۳ سال پیش
  • دریا

    0

    وایی چجوری تا فردا صبرکنم من؟ چجوری؟

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🥲🥲

    ۳ سال پیش
  • مریم

    0

    اخجون پارت جدید بریم بخونیم

    ۳ سال پیش
کپی شد!