من و یک دنیا دروغ به قلم آرزو شریفی
پارت شصت و هفتم :
بعد از رفتم پیمان سریع به سراغ پاکتها رفتم و آوا هم که داشت از کجکاوی میکرد به کمکم آمد.
داخل یکی از پاکت ها برای خودم یک پیراهن مجلسی بود به همراه یک ست ورزشی و گردنبند نقره، در آن یکی پاکت هم یه دوتا عروسک و یک خرس برای بچهام به همراه دو دست لباس نوزادی قرمز و آبی رنگ به همراه یک پستونک به شکل خرس، از دیدن کادوهای بچهام حسابی ذوق کرده بودم و داشتم قربان صدقهاش میرفتم که متوجه
لطفا صبر کنید...

سیتا
1معلوم نیست باز این عمو هه اومده چی کار کنه