پارت شصت و هفتم :

بعد از رفتم پیمان سریع به سراغ پاکت‌ها رفتم و آوا هم که داشت از کجکاوی می‌کرد به کمکم آمد.
داخل یکی از پاکت ها برای خودم یک پیراهن مجلسی بود به همراه یک ست ورزشی و گردنبند نقره، در آن یکی پاکت هم یه دوتا عروسک و یک خرس برای بچه‌ام به همراه دو دست لباس نوزادی قرمز و آبی رنگ به همراه یک پستونک به شکل خرس، از دیدن کادوهای بچه‌ام حسابی ذوق کرده بودم و داشتم قربان صدقه‌اش میرفتم که متوجه

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سیتا

    1

    معلوم نیست باز این عمو هه اومده چی کار کنه

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    5

    ای بابا این خانواده عمو دست بردار نیستن. دختر پاشو برو پیش شوهرت تا باز اینجا عروسی نکردن

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️