پارت صد و بیست و نهم :

بابا بحث دیگه ای رو شروع کرد و به نوعی نقطه گذاشت آخرش که دیگه کسی چیزی نگه. تا یک ساعت بعدش همه چی امن و امان بود و خیلی خوب می گذشت تا اینکه زنگ در خونه به صدا در اومد. همه خودشون رو به نشنیدن زدن و من بدبخت رفتم و در رو باز کردم. با باز کردن در صورت سارا مقابلم نمایان شد. سارا نباید می گفتم، مغازه لوازم آرایش سیار بهتر بود، سارای خالی در حقش کم لطفی می شد با این یه تن چیزی که به خودش مالیده ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • به تو چه

    1

    به نظر بقیه احترام میزارم رمان طنزی هست اما مناسب ایران و افراد مسلمان نیست

    ۵ سال پیش
  • Sayna

    5

    اره ولی این چیرا عادی شده نمیگم واسه ماها... ولی کلا عادی شده اینجا داره از همه قشر ها صحبت میشه! چ اونایی که از هر دولت آزاد هستن! چ اونایی ک پیروی میکنن و احترام میزارن،چه قشرضعیف جامعه و چه مرفه!

    ۵ سال پیش
  • مری

    2

    عزیزم من از طرف بقیه بهت میگم ک همه الان بهت میگن گا نخو😊😊اخه چرا مناسب نی؟؟؟؟؟

    ۵ سال پیش
  • باران

    2

    چه ربطی داره چرا مناسب نیست این مزخرفات چیه رمان به این خوبی 😕🙅 فقط دلیلشو بگو تا بدونم چرا می *** مناسب نیست

    ۵ سال پیش
  • -Ns

    4

    زن داداش خودمی تامام ینی دانیال عشق منه گفته باشم

    ۵ سال پیش
  • بهار

    22

    چی میگی چه ربطی داره چرا مناسب نیس ها اتفاقا خیلی رمان جذاب و طنزی هست ومن عاشقشم

    ۵ سال پیش
  • به توچه

    3

    ربطش اینه که مسلما تو *** یه دختر هیچوقت جلو شوهر عمه و پسر عمه نباید بدون روسری یا شال باشه

    ۵ سال پیش
  • Sayna

    6

    اره ولی تو این برهه زمانی واقعا ادم یه چیزایی میبینه ک اگه با چشم نمیدیدباور نمیکرد! من از نظر دوستام...ام!چرا!چون جلو پسر خاله هام شال میپوشم!اصلا جوری حرف میزنن انگاری از ی سیاره دیگه اومدم..

    ۵ سال پیش
  • حنانه

    3

    تامام شو خیلی خوب اومد

    ۵ سال پیش
  • دخی بلا

    7

    اصلنم مهیار به ویانا نمیخوره آویز ودنی کیسای بهترین دن ک که شیطون وشوخه آویز م که باحاله☹️☹️😣🙃🙂😍😘

    ۵ سال پیش
  • دخی بلا

    5

    وااااااااااااای چه شود با دنی ووینی حالا که دن اومده حتما آویز حسودی میکنه آخه فک کنم داره عاشق وینی میشه خیلی هیجان انگیزه😍😍😍😍

    ۵ سال پیش
  • ترلان

    6

    نویسنده جون تورو خدا عکس مهیار و دانیال رو بزاز😭😭😭😭ممنون میشم

    ۵ سال پیش
  • پرستو

    4

    وااااااااااااای خیلی خوبه عاشقشم مهیارو دووووس دارم کاشکی با ویانا ازدواج کنن خیلی جذاب میشه لعنتی ها مرسی نویسنده جوووووونم عالی و جذاب بود 😍😘

    ۵ سال پیش
  • hichkas

    4

    وای وای پارت بعدی چه شود با دنی و ویانا:)

    ۵ سال پیش
  • بهار

    5

    این دانیال خیلی باحاله روش کراش زدم وای امنه جون بیصبرانه منتظر پارت های بعدیشم

    ۵ سال پیش
  • نمیخام بگم مشکلیه

    8

    تروخدااااا دیانا با دانیال ازدواج کنهههه کیا با من موافقن؟ لایک کننن 😓

    ۵ سال پیش
  • هانیه

    3

    وااااای این دانیال خعلی خوبه😂😂😂منظورش از سوما چی بود یکی لدفا توضیح بده🤨

    ۵ سال پیش
  • .

    2

    یعنی مجبوری با داداشم ازدواج کنی 😐

    ۵ سال پیش
  • نرگس

    13

    من که میگم آخرش مهیار و ویانا عاشق هم میشن آویزم عاشق یکی دیگه .لزومی نداره همیشه اونی که نقش پررنگ داره باهاش ازدواج کنه،والا😐

    ۵ سال پیش
  • زلزله

    10

    دنی که متاسفانه قصد ازدواج نداره می ره کنار😞😞میمونه مهیار و آویز که هیچکدومشون با معیارای ویانا جور نیستن اما خب آویز بیشتر تو رمان نقش داشته و فکر کنمممم ویانا یه حسایی بهش داره

    ۵ سال پیش
  • مریم

    9

    شاید شخصیت دیگه ای اضافه بشه

    ۵ سال پیش
کپی شد!