پارت سی و نهم :

طوبا
چقدر گیج بودم. گیج و خنگ و ترسیده. برایم سخت بود که باور کنم، این پسر کوچک، پسر من است. زمان زیادی از آن وقت که سر تنور نان می‌پختم، تا این روزها که نوزادی همه زندگی‌اش بستگی به من داشت، نگذشته بود.
دردهای جسمی‌ام که انگار سر خوب شدن نداشتند یک طرف، مسئولیت بزرگی یکباره به گردنم افتاده بود طرف دیگر. با آن همه کاری که از بچگی روی دوشم بود و نگذاشته بود کودکی کنم، با آن همه زرنگ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!