پارت سی و دوم :



رها پشت سرش را گرفت و گفت:
-آره. همه می‌گن زیاد حرف می‌زنی. فقط بابام بهم می‌گه بلبل من.
"پووف"ی کرد و زیر لب زمزمه کرد:
-خیلی زر می‌زنی. مغزم باد کرد!
تا برگشت، رها را آماده‌ی رفتن مقابل خود دید. نرگس هم با گیتارش داخل آمد. سلام و خداحافظی شاگردانش در هم آمیخته و باعث خنده‌شان شد. رها در حال عبور از کنارش، بوسه‌ای روی گونه‌اش نشاند و گفت:
-بای تا جلسه‌ی بعد خان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    فکر کنم این وراج یه خرج جدید برای امیرطاها تراشید 🤔👏👏👏

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    قطعا😂

    ۱ سال پیش
کپی شد!