پارت بیست و ششم :





بهش زل زد و سر تکان داد:
-اگه از نظرت این معنی رو می‌ده عیب نداره.
دستش را سمت نگار کشید و سرش تشر زد:
-آخه دختره‌ی احمق، تو داری خودتو از چاله درمیاری می‌ندازی تو چاه.
-چرا؟ چون زن یه مرد بچه‌دار می‌شم؟
-کمه؟
-واسه تو که تو ناز و نعمت بزرگ شدی شاید خیلی ثقیل باشه شیدا.
-من تو ناز و نعمت بودم؟ من که یتیم بزرگ شدم؟
-درسته پدرتو ندیدی، شاید وضع ما

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    ۳ سال پیش
کپی شد!