پارت بیست و پنجم :





-حالا امروزو نمی‌خواد فکر تناسب اندام من باشی. تو پذیرایی‌تو کن.
با قرار دادن خورشت‌ها روی گاز، سری به قابلمه‌ی برنج زد. خاله‌اش برنج تازه گذاشته بود. درش را که برداشت، آبش تمام شده بود. دورش را جمع کرد و درش را گذاشت. به هال که برگشت، گوشی نگار دستش بود و داشت پیام می‌داد. کنارش که نشست، گوشی را توی کیفش برگرداند. از مادر و خواهرهایش پرسید و حرف کش آمد‌‌. تا وقتی‌

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.