پارت هفده :



مقابل کمدش رسید و درش را باز کرد. اما فقط جلویش ایستاد:
-چه‌خبره؟
-حضوریه. تو فک کن به‌خاطر برگشتن عروسش می‌خواد سور بده.
برگشت و دست به کمر شد:
-درست بگو بدونم ارزش داره بچه‌ها پمپ‌و بپیچونم.
-پمپ چیه؟ مگه شبا فرد اونجا نبودی؟
-عماد زنگ زد گفت یکی‌شون تو مضیقه‌اس دنبال استعلاجیه امشب. پرسید می‌تونم برم‌. فعلا جوابی ندادم.
-عماد غلط کرد با تو و اون که

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    وای خیلی عالیه نویسنده،اصلاانگار دارم واقعی میبینم نه رمان،نه مثل رمانای الان همش پر عشقولانه ست زندگی واقعی بعد چند سال اینجوریه،خیلی بانمکن این زوج باتمام اعصاب خورد کنیاشون 🙏🤍

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    خیلی خوشحالم که دوسشون دارید. ممنونم از محبتتون عزیزم

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!