پارت سیزده :




معصومه نیز با پس‌اندازش چرخی تهیه کرد و سرگرم خیاطی شد. حاصل دسترنج‌شان را پای کودکان‌شان ریختند تا قد کشیدند. استخوان ترکاندند و به هم دل دادند‌. انگار آن دو خانواده دلشان نمی‌آمد هیچ‌وقت از هم دست بکشند. شهبد و زهرا زودتر خودشان را لو دادند و به همت مادرها سر زندگی‌شان رفتند. اما شیدانه و امیرطاها با وجود سال‌ها دلدادگی، دم به تله نمی‌دادند. شیدانه شیطان بود و دوست د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    0

    از اولم شیدا سربه هوا بوده،همش دنبال هندی بازی، امیر طاها رو هم ازراه بدر کرده نمیشد هم دانشگاه رو ادامه بده هم ورزش،حالا میگه بی عرضه ای درآمدت کمه

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ای وای😄😄😄

    ۱ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!