پارت سی و چهارم :

به سختی لب‌هایم را انحنا دادم .دستی به صورتم کشیدم و زیر لب خوبمی زمزمه کردم.با هم به سمت آشپزخانه رفتیم.نتوانستم جلوی پرواز افکارم را بگیرم.تا رسیدن به آشپزخانه اصلا چیزی از حرف های فرشته نفهمیدم.
آریا پشت میز صبحانه نشسته بود و لیوان چای درون دستانش را حول محور دایره شکلی روی میز می‌چرخاند.فرشته آرام صدایش زد:
_آریااا…آریا
آریا لبی تر کرد .بدون اینکه نگاهش را از میز بگی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!