پارت سی و پنجم :
یه ربعی میشد از بهش زهرا راه افتاده بودیم. آراز بی مقدمه گفت:
-میریم برا فردا لباس بخریم.
خواستم نه بیارم که فوری گفت:
-بهونه آوردن ممنوعه.
ترجیح دادم سکوت کنم. بیست دقیقه بعد جلوی یه پاساژ پارک کرد و پیاده شدیم. بیخیال مانتوی چروک و گرد و خاکیم و تیپ داغونم رفتیم سمت پاساژ. توی پاساژ انواع لباسای مجلسی زنونه و مردونه پیدا میشد. اولش شروع کردیم به گشتن فروشگاه لباسای زنونه و من
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نفس
0عالیه ❤️❤️😢
۲ سال پیشژیلا
0عالی بود مرسی
۲ سال پیشسینا
1رمانتون عالیه
۶ سال پیشدریا
5هعییی بابا چرا گذاشتیمون تو خماری من شک ندارم درمورد ارشام بوده ولی خیلیییی جاش حساس بود تمام شد مهسا جون☆♡
۶ سال پیشآتنا
1اره ممکن درباره اونم باشه اصلا مشخص نیست
۶ سال پیششیوا
3حتما درباره ی رها بوده که چرا اومده عروسی وقتی پدرش مرده😐
۶ سال پیشآتنا
1از کجا معلوم شایدم نباشه
۶ سال پیشفاطی جون
10یعنی چه مکالمه ای بنظرتون درباره رهاست؟؟؟!!
۶ سال پیشایناز
1نگفت در مورد رهاست گفت ی مکالمه شنیدم 😈
۶ سال پیشسلنا
4خو لابد راجب رها اس یا پدر و مادرش بازم معلوم نیس باید صبر کنیم تا پنجشنبه
۶ سال پیشرها
2مهسا خانوم خیلی جای حساسی تموم شدآ
۶ سال پیشب ت چ
0اوفففف خیلی جای حساسی تموم شد نمیشد یکم بیشتر میبود؟! ولی خب بازم مثل همیشه عالی بود!!!
۶ سال پیشMm
0کاش میشد یه یاداور برای پارتای جدید گذاشت که یاداوری کنه
۶ سال پیشعسل
3من دوساعت ت ژست زشت موندم😂رمان جای حساسی تموم شد دیگ داره ب جاهای حساس میرسه و معماها حل میشه وقتی میگه جمعیت زیادشددلم میگیره از دست این کروناخیلی وقته عزیزامونوندیدیم کاش بتونیم مث قبل زندگی کنیم😞
۶ سال پیشتربچه
2اقاااااا من دیگه رَررررررد دادم😑 چرا اخه آدمو میزاری تو خماری منکه شخصا تا پنجشنبه از فضولی میمیرم😭😭 پوووووف
۶ سال پیشسولماز
3فک کنم موضوع اون مکالمه درباره گذشته آروشا مادر رها باشه
۶ سال پیشMohadeseh
13ت خماری موندیم ب خدااااااااا موافقید؟ اگ موافقی 👍 کن
۶ سال پیشMohadeseh
8وای ینی اون دو نفر کی بودن مکالمه شون راجب چی بودع خدایا تا پنج شنبع از فضولی می میرم بعد رو سنگ قبرم می نویسن این نوجوان ب علت فضولی راجب رمان سوگند به دست هایت (جلد دوم اخرین بوسع) فوت کردع هس😂
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
0رمانش خیلی خوب