فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت هشتاد و چهارم :
عقب عقب رفتم و روی تخت آوار شدم، خنکی ملحفه تخت لرز به تنم انداخت اما من توی عالم دیگهای بودم.
سینی میون دستش رو پایین تخت گذاشت و کنارم نشست.
خودش دونه دونه لباسهام رو تنم کرد و سرم رو به روی پاش گذاشت و با درد چشم بستم.
- نترس چیزی نمیشه، فردا میریم دکتر معاینه بشی… اصلا نگران نباش کسی از این موضوع با خبر نمیشه این جریان بین خودمون میمونه باشه؟ توهم جوری رفتار نکن که تابلÙ
لطفا صبر کنید...
