فانتوم به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت هشتاد و یک :
وحید با دیدن قیافهم، به مریم اشاره کرد و با حرکت دست پرسید:
- چشه؟
مریم سری به معنای چیزی نیست تکون داد و سرخوش گفت:
- برقصیم وحید؟
وحید با لبخند گشادی دستش رو گرفت و به سمت پیست رقص رفتن.
کاش یوسف هم بود و ما هم اینجوری باهم میرقصیدیم و خوش میگذروندیم.
- بــــه رفیقهای قدیمی و بیمرام!
با شنیدن صدای فرزاد کلافه چشم بستم و نفسم رو محکم بیرون فرستادم.
باØ
لطفا صبر کنید...

Zarnaz
1سلام عزیزم خوبی یه سوال تو پارت اول تیکه که نوشتی اولش بعد میرین ویلا ماله آینده که قراره با یه نفر آشنا بشه کات کنن یا نه ماله قبل اینه که چون حالش بده بوده رفته ویلا؟