پارت هشتاد و یک :

وحید با دیدن قیافه‌م، به مریم اشاره‌ کرد و با حرکت دست پرسید:
- چشه؟
مریم سری به معنای چیزی نیست تکون داد و سرخوش گفت:
- برقصیم وحید؟
وحید با لبخند گشادی دستش رو گرفت و به سمت پیست رقص رفتن.
کاش یوسف هم بود و ما هم اینجوری باهم می‌رقصیدیم و خوش می‌گذروندیم.
- بــــه رفیق‌های قدیمی و بی‌مرام!
با شنیدن صدای فرزاد کلافه چشم بستم و نفسم رو محکم بیرون فرستادم.
باØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    1

    سلام عزیزم خوبی یه سوال تو پارت اول تیکه که نوشتی اولش بعد میرین ویلا ماله آینده که قراره با یه نفر آشنا بشه کات کنن یا نه ماله قبل اینه که چون حالش بده بوده رفته ویلا؟

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️