پارت هفتاد و سوم :

مردد جلو رفتم و کنارش نشستم و اون هم روی تخت نشست و یکی از بالش‌ها رو بغل زد.
- می‌دونم گیج و سردرگمی بهت حق میدم یهو بدون مقدمه وارد یه رابطه شدیم و وقت نشد راجع بهش حرف بزنیم.
نگاهم رو از نگاه جدی ولی آرومش گرفتم و به ناخن‌هام خیره شدم.
نیاز به ترمیم فوری داشتن!
- بذار اول از خودت بپرسم… این رابطه رو می‌خوای؟ با اینکه از رفتارات متوجه رضایتت شدم ولی می‌خوام رک و پوست کنده

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نادیا

    0

    نویسنده طبیعه از یوسف بدم بیاد!:/ به نظرم ذات یوسف عوض شدنی نیست و سرمه ازادی قبلو نداره ! یوسف زود عصبی میشه از نظرم ادم منطقی نمیاد واقعا حرفاش منطق نداره شایدم چون ازش بدم میاد اینارو میگم نچسبه

    ۲ سال پیش
  • آستاتیرا عزتیان | نویسنده رمان

    این بچه کراش خیلیا بود ولی🤣

    ۲ سال پیش
  • سمیرا

    0

    یعنی چی بفهمم خلاف من حرکت کردی قیدتومیزنم خب براگذشته حق نداره چون اولا سرمه بی تجربه وساده بوده گول خورده

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️