پارت شصت و نهم :

چشم‌هام رو بستم و اون لحظه‌ی پر اضطراب و هیجان انگیز رو به یاد آوردم.
لبم رو از ذوق محکم به دندون گرفتم و ضربه‌ای به سرم زدم.
دیدی چطوری من رو بوسید؟ مثل تشنه‌ای که به آب رسیده باشه.
خدایا من انقدر روش نفوذ دارم که با بوسه من آروم بشه و خشمش فروکش کنه؟
حس غرور و خواستنی بودن بهم دست داد ولی یه چیزی توی مغزم هی آلارم میداد که کاش اول من نمی‌بوسیدمش، حالا پیش خودش فکر نکنه من

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️