پارت دویست و نود و دوم :

-یه خرده کار کن شما.
در حال کف زدن و نگاه کردن به شیطنت‌های دامون و دانیار جواب داد:
-کاری نبود عزیزم. فقط دستور دادیم.
-کی؟ اونم تو!
دستش را دور الیسا انداخت و به خواهرزاده‌هایش نگاه کرد:
-دانیارو نگاه کن. دیگه مردی شده. به قول آدا بوی پلویش میاد.
-چیه؟ نکنه بهت التماس دعا داده!
خندید! جوابی نداده بود که تلفن توی جیبش لرزید. بیرون که کشیدش، شماره‌ی ناشناسی دید. کد خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمینا

    0

    خداروشکر دلوین هم عروس شد🥰🥰

    ۱ سال پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    شکر

    ۱ سال پیش
  • م

    0

    چه حسادتی می کنه،گرشا اونو قبول میکرد که تو اینجا تشریف نداشتی الان

    ۱ سال پیش
کپی شد!