پرونده ی ناتمام به قلم الهه محمدی
پارت دویست و هفتاد و چهارم :
-نمیخواد بجید(بگید) من بچهمو نمیشناسم. خودم زاییدمش میدونم چیه. از اینچه(اینکه) هیچوقت فکر زندجی(زندگی) خودش نبود و دیگران ازش سواستفاده کردن ناراحتم. وقتی که واسه همونام نردبون ترگی(ترقی) شد و ازش بالا رفتن. حالا نشسته خودشو مگصر(مقصر) میبینه.
متوجهی منظور ایران شدند. دوباره تیرش را سمت الیسا گرفته بود. مادرش را نگاه کرد و گفت:
-امشب دور هم نشستیم تا هم پروندهی عروسِ صور
لطفا صبر کنید...

م
0با اینکه از الیسا خوشم نمیاد اما گرشا حق داره برای زندگیش تصمیم بگیره ،خانواده هم باید به انتخاب و تصمیمش احترام بزارن