پارت صد و پنجاه و دوم :

در سالن که باز شد هوایی مطبوع همراه بویی معطر به صورتش زد. خانه‌شان هم عطر خودش را داشت. زنی کشیده و لاغراندام جلو آمد. سلامی داد و دستش را برای گرفتن سبدگل دراز کرد‌. از پیش‌بند سفید و زیبایی که به تنش چسبیده بود، فهمید کارگر خانه است. مثل صاحب‌ِ خانه که داشت جلو می‌آمد شیک و اتوکشیده بود. انگار عکس عموجان زنده شده است. آنقدر شبیه عکسش بود! کنار دلوین بدون همراهی دیگر. راست‌قامت با چشما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

پرونده ی ناتمام الهه محمدی دنیای رمان پرونده ی ناتمام الهه محمدی دنیای رمان پرونده ی ناتمام الهه محمدی دنیای رمان پرونده ی ناتمام الهه محمدی دنیای رمان رمان پرونده ی ناتمام الهه محمدی دنیای رمان رمان پرونده ی ناتمام الهه محمدی دنیای رمان

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمینا

    00

    اوهو گرشا چا عموجانی میگه🤣

    ۶ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۵ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.