پارت بیست :

_ عالی.
_ خوب می‌دونی مایل نبودم هنر بخونی. عکاسی و آتلیه مناسب دختر باهوشی مثل تو نبوده و نیست. رشته و شغل بهتر وجود داشت.
_ علاقه‌م به هنر بود نه رشته‌ی دیگه.
_ توی خانواده‌م خیلیا به کاری که انجام می‌دن علاقه ندارن، اما به خواسته‌ی من احترام می‌ذارن و رفتار می‌کنن.
دست وصال کنار رانش مشت شد. تمایل شدیدی به ابراز بیزاری داشت. جمشید متوجه اخم کمرنگش شد و ادامه داد: «نخواس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لی‌لی

    1

    شما بگین کراش بزنم یا نزنم؟😄

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    هر طور میلته

    ۲ سال پیش
  • مهسا

    1

    شیطونه میگه بخوابونم تو دهن جمشید

    ۲ سال پیش
  • رویا ملکی نسب | نویسنده رمان

    شیطون درست میگه

    ۲ سال پیش
  • مهسا

    1

    وای که اینا چقدر پررو هستن. چه منتی هم سر وصال می دارن.

    ۲ سال پیش
  • ایلما

    1

    عالیی

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️