پارت چهل و پنجم :

دستش می لرزید رگ گردنش باد کرده بود یکهو وسط تمام دلخوری هایم برای اولین بار فریاد کشید:
-الینا مرده، خودکشی کرد!
شوک زده تکانی خوردم و زبانم بند آمد. چیزی که شنیده بودم را باور نمی کردم و مات مانده بودم. دیار چه می گفت؟
-چ...چی؟
دوباره دستی به صورتش کشید انگار اشک های پنهانی اش را پاک می کرد.
به میز تکیه زد و گفت:
-اون روزی که نبودم، رفتم تا به خانوادش خبر بدم دختری که

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!