جوخه بیوه ها به قلم حدیث افشارمهر
پارت بیست و هشتم :
اوه شت اسمم رو از کجا می دونه؟ البته فکر کردن به این موضوع هم احمقانه است اون شاه دزد ها بود و همه ی دزد های ریز و کوچک زیر دستهایش بودند.
همین موضوع فکری توی سرم انداخت که باعث شد چشمانم گرد شوند.
-لطف و زرنگی تو رو با گرفتن الماس می بخشم.
شانه هایم رو بالا انداختم و گفتم:
-باشه ولی دست من نیست.
با سرعت سرش به سمتم برگشت و گفت:
-چی گفتی؟
جذبه اش خیلی زیاد بود ولی به
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
سیتا
0باز دنبالش نیومده باشن دوباره گیر بیفته
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
مرسی از کامنتا😂♥️
۳ سال پیشپری
0عالییییییی💜💜💜💜💜💜💜
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
بوووووس
۳ سال پیشAa
0عجب زرنگیه آفرین👏
۳ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
خیلی😂🗿
۳ سال پیشاسرا
0هه هه هه
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Rosa
1شرط خوبی گذاشت باریکلاااا