پارت بیست و نهم :

واقعا احمقانه بود .من از رفتن سخن به میان آوردم و او از کتاب …!!.
شک داشتم ،حتی یک کلمه حرفم را فهمیده باشد . شاید باید از اینکه توانستم دروغم را به بهترین شکل پنهان کنم ،خوشحال باشم!!.
دسته مبل را به سمت داخل فشار داد و کشو کوچکی از قسمت جلوی میز نمایان شد.دستش را پیش برد و کتابی از آن خارج کرد . بر روی پایم گذاشت.
چندین بار پشت هم پلک زدم .هر لحظه این خانه در نظرم عجیب‌تر می‌آمده

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Stkm

    0

    یه رمان عالی و منحصر به فرد 🌹👏🌹👏

    ۳ سال پیش
  • فاطمه مهدیان | نویسنده رمان

    ممنون از همراهی شما❤️

    ۳ سال پیش
کپی شد!