کوه آمین به قلم زهرا باقری
پارت پنجم :
موقع گرفتن فشار تابان یه لبخند واقعی زدم:
_دکتر لطف دارن ولی من مدتیه از کارم فاصله گرفتم، تجربه امم کمه، ترجیح میدم از راهنمایی خودشون استفاده کنم.
تابان دیگه چیزی نگفت. دخترشم مثل عزرائیل نشسته بود رو به روم! این دفعه هم یه لیوان چایی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

سازمان حمایت از زنان
0این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد
ای دکی پفیوز ترو خشکو باهم نسوزون زن ستیز بدبخت با توجه به اخلاق نوتلاییت مطمئنم مشکل از توعه