پارت پانزده :


ﻧﻔﺲ ﺩﻭ ﻗﻨـﺪ ﺭﺍ ﺩﺭﻭﻥ ﻟﻴﻮﺍﻥ ﭼـﺎﯼ ﻣﻬﺘـﺎﺏ ﺍﻧـﺪﺍﺧـﺖ ﻭ ﺑـﺎ ﺳـــﺮ
ﺍﺷـﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ ﻫﻢ ﺑﺰﻧﺪ. ﻣﻬﺘﺎﺏ ﺑﺎ ﻗﺎﺷـﻖ ﭘﻼﺳـﺘﻴﮑﯽ ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺯﺩ

ﻭ ﺩﺭ ﻫﻤﺎﻥﺣﺎﻝ ﮔﻔﺖ:
_ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯽﮔﯽ، ﺷﺎﻳﺪ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺮﻳﻢ ﺷﻤﺎﻝ.

_ ﺷﺎﻳﺪ ﮐﻪ ﻧﻪ، ﺣﺘﻤﺎ.
ﻧﻔﺲ ﻳﮏﺭﻳﺰ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﺰﺍﻳﺎﯼ ﺳــﻔﺮ ﺑﻪ ﺷــﻤﺎﻝ ﺣﺮﻑ ﺯﺩ؛ ﺍﻳﻦﮐﻪ
ﺣﺎﻝﺷـﺎﻥ ﺑﻬﺘïº

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلما

    1

    لایک 👏

    ۳ سال پیش
  • نسترن

    0

    💛

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    👏👌💐💙

    ۳ سال پیش
  • اسرا

    1

    🙏

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️