پارت شانزده :
به یاشار ِ درون آیینه خیره شدم. هر دو صدا با هم درون گوشم اکو میشدند، قسم جانم توسط مهسا و حرف نازگل که نمیخواست قسم بخورد. نمیخواست، نمیخواست، نمیخواست، نمیخواست. صدایش هر لحظه بلند و بلندتر میشد تا آنجا که صدای مهسا در آن گم شد. قطره اشکی از چشمم روی صورت ِ یاشار درون آیینه افتاد. طاقتم طاق شد و مشتمشت آب بود که روی آیینه میریختم و نفسنفس میزدم. بلاخره از کارم دست کشیدم.
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

رویا یزدانپور | نویسنده رمان
باید پیش بریم ببینیم چطوری بوذه😉
۲ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
سلام عزیز دلم روز زیبات بخیر😍رمان جدیدم با اسم فیل و فنجان توی سایت قرار گرفته خوشحال میشم دوباره کنار هم باشیم😍
۲ سال پیشایلما
0نازگل ومجبور کردن حلقشوپس بده معلوم بود چقدرسخته واسه هردوشون😢🥺
۳ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
جدایی خیلی سخته و در هر حالتی مشکلاتی به بار میاره اما چارهای نیست
۳ سال پیشایلما
0ارشا چه حقی داره این وسط😐 هرچیم باشه این دوتا فامیلن هنوزهمون دوسدارن
۳ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
ارشا رو دوس داری بکشی ها🤭 باید ببینیم میتونه از دور خارج بشه یا نه🤪
۳ سال پیشmika
1💖💥
۳ سال پیش
رویا یزدانپور | نویسنده رمان
چقد خوشحال میشم که اسم خوانندههارو میبینم🥺😍حس خیلی خوبیه مثه رفیقایی که بعد از مدتها میبینم حسش خوبه
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

حنانه
0یعنی موقعی که با نازگل بودهم مهسارو وارد زندگیش کرد😐 به بهونه دلسوزی😐