آقای سر دبیر به قلم مرضیه نعمتی
پارت صد و بیست و هشتم :
ـ سهم خودتون چی میشه؟
ـ با سهم خودم یه کار جدید شروع میکنم یا شایدم با آقا رسول شراکت کنم.
نوید و طناز سکوت کردند. همه ناراحت بودیم که شرکتی که پدرم برایش کلی زحمت کشیده بود به خاطر اختلافات خانوادگی اینطوری از هم پاشیده شده بود. کسی جرات نداشت پادرمیانی کند چون همگی میدانستیم که نظر پدرم تغییر پذیر نیست.
شب من و طناز توی اتاق بودیم. طناز روی تخت من خوابیده بود و من رو
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
❤
۲ سال پیشآمنه
0واقعا عالی به نظرم پدر هدیه الان که اموالش برگشته حتما اگه نوید تلاش کنه راضی میشه چون درقبل راضی نبود می ترسه نوید هم مثل ندا از هدیه خسته بشه وبهش بگه بابات هیچی نداشت وحاضر شد با من ازدواجکنی
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
❤
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
0بابالطفاکوتاه بیا بااینکه بهش حق بدم نگران هدیه باشه🙏💞💋