پارت شصت :

با این حال ماه صنم نیامده بود که سر گلایه را باز کرده و خاتونش را خون جگر کند. آمده بود تا دیداری تازه کند و برای ادامه ی این‌ مسیر نیرو بگیرد. وگرنه همین یک فقره ی آخر که اجازه ی دیدار با خانواده را نداشت و تازه چند روز بعد از عید، آنهم به همت جاوید دیدارش محقق شده بود، خودش یک مثنوی هفتاد منی گلایه می شد‌. سری تکان داد و دم عمیقی از عطر سینه ی مادرش گرفت:
_ همه چی خوبه خاتون! من‌ گلایه ن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!