بازگشت عاشقانه به قلم مرضیه نعمتی
پارت هفتاد و پنجم :
الهه در حالی که هنوز هم فکرش دور پرهام چرخ میخورد، چای به دست داخل هال شد. میثم سرش را میان دستانش گرفته و زجر میکشید. سینی چای داشت از دست الهه به زمین میافتاد. تندی آن را روی میز گذاشت و به طرفش دوید. شانه میثم را گرفت و با نگرانی گفت:
ـ میثم! میثم جان! چت شد یهدفعه؟
میثم چشمان سرخ از سردردش را به الهه دوخت و سعی کرد آرام باشد:
ـ چیزی نیست. قرصمو بده.
الهه دستان سر
مطالعهی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
😔💔
۲ سال پیشZarnaz
3عالی و بسی غمگین مرسیی مرضیه جونم 🥰❤️
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
💔😔♥️🙏
۲ سال پیشاسرا
4وای حیف که میثم بمیره عشق به این پاکی ممنون بازبانو
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
چه انسانهای پاکی که در جوانی تقدیرشون با مرگ رقم خورده💞🙏
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م
1کاش میثم نمیره