جوخه بیوه ها به قلم حدیث افشارمهر
پارت نوزده :
قیافه ی این شخص خیلی آشنا بود، کمی که به مغزم فشار آوردم فهمیدم یکی از محافظ های شخصی شعبده باز همین مرد مست و پاتیل بود.
با نیشخندی روی لب به سمتش رفتم روی صندلی های گرد پایه بلند بار نشستم و از بارتندر آب جو خواستم.
زیر چشمی به محافظ نگاه کردم و گوش هایم را تیز کردم خیلی آرام به بغل دستی اش صحبت می کرد.
پس از لحظه بغل دستی اش که مردی قوی هیکل و به نوعی غول تشن بود از جا بلند شد و
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

ریحانه
2با هر پارتی که میخونم بیشتر هیجانی میشمم