پارت نوزده :

قیافه ی این شخص خیلی آشنا بود، کمی که به مغزم فشار آوردم فهمیدم یکی از محافظ های شخصی شعبده باز همین مرد مست و پاتیل بود.
با نیشخندی روی لب به سمتش رفتم روی صندلی های گرد پایه بلند بار نشستم و از بارتندر آب جو خواستم.
زیر چشمی به محافظ نگاه کردم و گوش هایم را تیز کردم خیلی آرام به بغل دستی اش صحبت می کرد.
پس از لحظه بغل دستی اش که مردی قوی هیکل و به نوعی غول تشن بود از جا بلند شد و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ریحانه

    2

    با هر پارتی که میخونم بیشتر هیجانی میشمم

    ۲ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    :)))))

    ۲ سال پیش
  • سیتا

    0

    انرژی خونه دو تسخیر میکنه 🫠

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    من ذوووق🥹

    ۳ سال پیش
  • Aa

    0

    ممنون عالی بود🙏👌👏👏💐💐

    ۳ سال پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    💙🫶🏻بوس

    ۳ سال پیش
کپی شد!